اورَه

سعید رمضانی و نوشته‌هایش

۳ اشتباه بزرگ کتاب اثر مرکب

۲۷ دیدگاه‌ها

اثر مرکب چیست؟ به چه معناست؟

«اثر مرکب» که به انگلیسی می‌شود Compound Effect کتابی است اثر دارن هاردی، یکی از شناخته‌شده‌ترین افراد حوزه آموزش موفقیت. کسی که ناشر مجله‌ی موفقیت/Success است و سال‌ها با بزرگ‌ترین نام‌هایی که شنیده‌ایم مصاحبه کرده و در مجله‌اش در موردشان نوشته. به قول معروف پیر حوزه‌ی موفقیت است.

طبق توضیح خود دارن هاردی، اثر مرکب  اثر انباشته شده‌ی تلاش‌های بسیار کوچک نامحسوسی است که برای یک مدت طولانی به صورت مداوم انجام می‌شود و در نهایت به نتایج بسیار بزرگی ختم می‌شود. چه هدف کاهش وزن باشد و چه افزایش درآمد و حتی بهتر کردن رابطه‌ی زناشویی، با اثر مرکب می‌توان به این اهداف رسید.

راز موفقیت طبق گفته‌ی دارن هاردی، همین اثر مرکب است. این که هدفی داشته باشیم و با پایداری و ثبات در انجام قدم‌های کوچک به سمت آن حرکت کنیم و ناامید نشویم.

مثال‌هایی هم که در کتاب می‌خوانیم در مقیاس چند سال هستند و خبری از موفقیت دو هفته ای یا چندماهه نیست. حتی برای کاهش وزن هم دارن هاردی در کتاب مثال ۲ ساله می‌زند.

۳ اشتباه بزرگ کتاب اثر مرکب

من کتاب اثر مرکب را با ترجمه‌ی لطیف احمدپور و میلاد حیدری از انتشارات شریف خواندم. معروف‌ترین ترجمه‌ی کتاب همین ترجمه‌ است و ترجمه‌ی روانی بود. شاید حتی بهترین ترجمه باشد.

در حوزه‌ی موفقیت کتاب‌های زیادی نخوانده‌ام، اما به نظرم رسید در بین کتاب‌های مشابه  کتاب خوبی باشد. ۳ اشتباه بزرگ در کتاب دیدم که اینجا لیست می‌کنم:

۱. مدل «تلاش، صبر» مدل مضری است

یکی از اصلی‌‌ترین ایده‌های کتاب این است که هر چقدر تلاش کنیم، تا مدت مدیدی تغییر محسوسی نخواهیم دید.

نمودار بالا را از نسخه‌ی انگلیسی کتاب برداشتم. در این نمودار دارن هاردی داستان سه دوست را می‌گوید که یکی شروع به برداشتن قدم‌های مثبت کوچکی مثل گوش دادن به فایل صوتی مثبت در حین پیاده‌روی تا کار می‌کند و دیگری تغییری در زندگی‌اش نمی‌دهد. سومی هم شروع می‌کند به بعضی عادت‌های بد مثل زیاد غذا خوردن.

طبق ایده‌ی خود دارن هاردی، این ۳ دوست تا یک سال اول که هیچ تفاوتی با هم ندارند. تازه شاید حدود ماه ۲۰ام تغییرات شروع شده باشند و تازه در ماه ۲۴ام میزان تغییرات محسوس می‌شود و بعد از ماه ۲۷ام این ۳ نفر با هم تفاوت معناداری خواهند داشت.

و این یعنی اگر در حال برداشتن قدم‌هایی مثبت هستید و تغییری در زندگی‌تان نمی‌بینید ناامید نشوید! همین راه را ادامه دهید و منتظر نتایج اثر مرکب بمانید. شاید که ۲ سال دیگر تازه تغییرات شروع شوند و در چند ماه یک رشد زیاد را تجربه کنید.

در حالیکه نه بدن انسان این گونه کار می‌کند، نه رضایت از زندگی و نه روابط عاطفی.

اگر من شروع به رژیم گرفتن کرده‌ام و یکی دیگر شروع کرده به خوردن غذاهای شیرین و پرکربوهیدرات، در یک ماه و نهایتا دو ماه بعد من باید وزن کم کرده باشم. اگر وزن کم نکرده باشم، احمقانه‌ است که تا ۱۲ ماه بعدی هم همین رژیم را ادامه بدهم.

اگر من شروع کرده‌ام به گوش دادن فایل صوتی موقع رفتن به سر کار و بعد از ۲ هفته اثرات این فایل‌ها را در نگاه به زندگی و کار حرفه‌ای‌ام، هر چند کوچک، نمی‌بینم، یعنی این فایل‌ها به درد بخور نیستند.

می‌خواهم بگویم الگوی «اقدام، بازخورد، اصلاح» به مراتب الگوی مفیدتری هست و حتی می‌توان گفت الگوی «تلاش، صبر» مضر است و ما را از نتایج دلخواه‌مان دور می‌کند.

۲. دارن هاردی در مورد چاقی  اشتباه می‌کند

در چند جای کتاب می‌خوانیم که اگر از عادت غذا خوردن روزانه‌مان مثلا ۱۲۰ کیلوکالری حذف کنیم، چون هر مثلا ۲۴۰۰ کیلوکالری یک پوند است، پس در ۲۰ روز یک پوند از وزن‌مان کم می‌شود! و با این محاسبات دارن هاردی می‌خواهد نشان دهد که در طی یک سال فقط یک شکلات کم‌تر خوردن چه تاثیر زیادی می‌تواند داشته باشد!

در حالیکه بدن انسان با میزان کالری‌ها نیست که میزان چربی را کنترل می‌کند. ۱۰۰ کیلوکالری انرژی‌ای که از خوردن گوشت مرغ به دست می‌آید با ۱۰۰ کیلوکالری که از خوردن شیرینی به به دست می‌آوریم به شدت در اثر روی چاقی ما تفاوت دارند. حتی بعضی رژیم‌هایی غذایی (مثل رژیم low carb تیم فریس در کتاب «بدن ۴ ساعته») هیچ محدودیتی روی میزان پروتئین مصرفی ندارند.

۳. موفقیت و شکست فقط تحت تاثیر انتخاب‌های ما نیست

در ص۲۰۶ کتاب دن هاردی می‌خوانیم:

«[به اهدافتان رسیده‌اید؟ موفق شده‌اید؟] اگر نه، دلیلش چیست؟ ساده‌ است. انتخاب‌هایتان.»


در حالیکه ربط دادن موفقیت و شکست فقط به انتخاب‌های ما و این که بگوییم اگر موفق نشده‌ایم به خاطر صرفا خودمان است، فشار روانی بسیار زیادی به ما وارد می‌کند.

درجایی از کتاب Paradox of choice بری شوارتز اشاره می‌کند که اگر ۶۰ سال پیش کسی بهترین شلوار را خوب نپوشیده بود، تقصیر خودش نبود. فقط دو نوع شلوار جین وجود داشت و اگر لباس‌مان به تن‌مان نمی‌خورد، مشکل ما نبود. مشکل دنیا بود. اما وقتی این روزها انواع شلوارهای جین وجود دارند، اگر در بهترین شلوار جین را نپوشیده باشید تقصیر خودتان است.

طی قر‌ن‌ها و در فرهنگ‌های متنوعی هم اگر بشر به موفقیت نمی‌رسید، قضا و قدر به همراه ارواح و اجنه و خدایگان دریا و شانس هر کدام نقش کوچکی داشتند. نه این که قدیمی‌ها تلاش دوباره نمی‌کردند، اما همه‌ی بار شکست روی شانه‌های خود شخص نبود. فقط خودش را ملامت نمی‌کرد.

حتی نسیم طلب هم فکر کنم در کتاب Fooled by randomnessش هست که می‌گوید «لزوما مناسب‌ترین‌ها برای یک سیستم زنده نمی‌مانند». چون شانس، یا همان اتفاقات خارج از کنترل غیرقابل پیش‌بینی، به قدری محتمل هستند که ممکن است باعث شود مایی که لایق‌ترین فرد برای پیروزی بودیم شکست بخوریم و فرد دیگری پیروز شود.

اصلا موفقیت یا شکست را باید در یک توزیع احتمالی دید. حتی با انجام دقیق بدون اشتباه درست‌ترین کارها و بهترین انتخاب‌ها هم هم احتمال موفقیت از یک توزیع احتمالی پیروی می‌کند. حالا چه در کامل‌ترین حالت ۹۵٪ باشد و چه ۶۴٪، هیچ وقت ۱۰۰٪ نیست.

در جایی از مطلب«چرا تلاش، تلاش و تلاشِ مجدد کلید رسیدن به موفقیت نیست» سایت ترجمان هم می‌خوانیم:

در پژوهشی از سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی در سال ۲۰۱۰ روشن شد که در امریکا بیش از هر کشور دیگرِ عضو این سازمان، به‌جز انگلیس و ایتالیا، درآمدها به درآمد والدین پیوند دارد. بنا به این پژوهش، همچنین در امریکا بیش از هر کشور دیگرِ عضو سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی، موفقیت در مدرسه بستگی به پیشینۀ والدین دارد و چنین امری تفاوتی فاحش با کشورهایی نظیر آلمان دارد. تلاشِ سخت ظاهراً دارد در نبرد با وراثت، اقتصاد و ژنتیک شکست می‌خورد.

http://tarjomaan.com/barresi_ketab/8106/

استعدادْ دروغ نیست؛ چندان تغییرپذیر هم نیست. در ورزش هم استعدادهای جسمانی مهم‌اند. کتاب دیوید اپستاین به‌نام ژن ورزشی به‌طرزی جامع این ایده را رد می‌کند که برندگان فقط کسانی هستند که بیشترین تلاش را دارند. اگر این‌طور بود، لیتون هِویتْ بهترین تنیسور تاریخ می‌شد.


http://tarjomaan.com/barresi_ketab/8106/

جدا از همه‌ی این‌ها، به نظرم چیزهای خارج از کنترل ما در ایران -در بعضی از حوزه‌ها- بیشتر است از آمریکایی که این کتاب‌ها و مقاله‌ها از آنجا می‌آید. دم‌دستی‌ترین مثالش تورم و پیش‌بینی ناپذیری‌اش  است. برگر Big Mac مک‌دونالدز را ۱۸ سال پیش در کانادا می‌توانستید با ۲.۵ دلار بخرید و الآن حدود ۵ دلار شده است.

یا خود قوانین مرتبط با کسب‌وکارها؛ همین سال پیش بود که یک استارتاپ گردشگری ایرانی را به دلیل نداشتن مجوز جدیدالظهوری فیلتر کردند که این روزها آن مجوز لغو شده است! (+،+)

نه این که در ایران نمی‌شود موفق شد، نه. صرفا می‌گویم  توزیع احتمال موفقیت جور دیگری است.


در آخرهای کتاب دارن هاردی ایده‌ی بسیار خوبی را با یک مثال بد توضیح می‌دهد. دارن هاردی می‌گوید آن قدم اضافه‌ای که بعد از خسته شدن و در مرز توانایی‌های‌مان برمی‌داریم اثرات خیلی زیادی دارد. مثالش هم لانس آرمسترانگ، دوچرخه‌سوار برنده‌ی ۷ دوره‌ی توردو فرانس است. از زبان آرمسترانگ می‌شنویم که در آخرین لحظات پایان مسابقه وقتی دوچرخه‌سوارن دیگر خسته شده‌اند و خودش هم به شدت خسته‌ است، فشار بیشتری به خودش می‌آورد و برنده می‌شود.

اما آرمسترانگ مثال بدی است! چون به اتهام دوپینگ همه‌ی ۷ عنوان قهرمانی‌اش را از او گرفتند و تا آخر عمر از شرکت در مسابقات دوچرخه سواری محروم شد. خودش هم در ۲۰۱۳ طی مصاحبه‌ای اعتراف کرد بخشی از اتهامات درست بوده.

ولی همچنان ایده‌ی «قدم اضافه در مرز توانایی» ایده‌ی بسیار مشهور و کاربردی‌ای است. نسیم طالب (در بحث تاثیر استرسور در سیستم‌های پیچیده)، تیم فریس در کتاب «بدن ۴ ساعته» (با ایده MED و این که می‌توان فقط با ۴ ساعت بدن‌سازی در ماه بدن مناسبی داشت)، شعبانعلی (در خاطره‌ی ویراستاری(؟) که دیرتر از ساعت کاری‌اش می‌ماند و یک صفحه اضافه تایپ می‌کند) و هاروکی موراکامی در کتاب «وقتی از دو حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» همه به ستایش این ایده پرداخته‌اند.

ویژگی‌های مثبت کتاب اثر مرکب

اگر تا به حال کتاب‌های مربوط به عادت‌سازی، مثلا «کلید را بزن» یا «قدرت عادت»، را نخوانده‌اید یا کلا با کتاب‌های انگیزشی میانه‌ای نداشته‌اید، «اثر مرکب» کتاب خوبی برای شروع است. روی مواردی تاکید می‌کند که برای کتاب‌های علمی‌تر هم مهم هستند. مثلا اهمیت روتین و عادت در زندگی و رسیدن به اهداف.

یا اهمیت تداوم و قطع نکردن یک رفتار. ایده‌ای که در کتاب «کار عمیق» یا «اینترنت با مغز ما چه کار می‌کند» هم من ردش را دیده‌ام. در این کتاب‌ها نویسنده‌ها مطرح می‌کنند که وقتی از کاری به کار دیگر سوییچ می‌کنیم، ردی از فعالیت قبلی در ذهن ما می‌ماند. و این یعنی سوییچ کردن زیاد بین فعالیت‌های متعدد کارایی ما را در همه‌شان کم می‌کند. در بلندمدت هم هرچقدر یک رفتار خاص را تکرار کنیم و نتیجه‌های کوچک داشته باشند، اتصالات بین نورون‌های مغزی ما که مربوط به آن فعالیت خاص هستند ضخیم‌تر می‌شود و آن‌ کارها را خیلی ساده‌تر انجام می‌دهیم. مفهومی که ردش را می‌توان در کتاب Very short introduction to complexity انتشارات آکسفورد دید.

ایده‌ی اصلی کتاب، «قدم‌های کوچک بی‌اهمیت هستند که در بلندمدت به نتایج بزرگ می‌رسند»، یکی از کاربردی‌ترین ایده‌های دنیای موفقیت هست و یکی از قدیمی‌ترین آن‌هاست که ردش را تا تا ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح و لائوتسه می‌توان گرفت.

یکی از کاربردی‌ترین راهکارهای غلبه بر اهمال‌کاری و به تعویق انداختن کارها، همین ایده‌ی «قدم اولِ کوچکِ بی‌اهمیت» لائوتسه است. کوین سیستروم (CEO قبلی اینستاگرام که در اختلاف با مارک زاکربرگ استعفا داد) هم وقتی حرف از life hack مورد علاقه‌ش می‌زند، تقریبا همین ایده را مطرح می‌کند(+{انگلیسی}).

کتاب نکات مفید دیگری دارد که جاهای دیگر اینترنت کلی در موردش نوشته‌اند (+، +).



و در نهایت…

اگر این ۳ اشکالی که گفتم را نداشت، واقعا کتاب مفیدی بود و پیشنهاد می‌دادم که بخوانید. مخصوصا که ترجمه روانی دارد و به سرعت می‌شود خواند. اما به دلیل رواج مدل «تلاش، صبر»ش فکر می‌کنم کمی مضر هم باشد. جز این، از نظر انگیزشی و نوع انگیزشش مفید است. این ایده که برای رسیدن به اهداف نیاز به قدم‌های کوچک و زمان زیاد هست، واقعا کاربردی و مفید است.


+ بررسی من از کتاب اثر مرکب در Goodreads

+ دانلود کتاب اثر مرکب دارن هاردی (به صورت قانونی از فیدیبو)

+ خرید کتاب اثر مرکب انتشارات شریف از دیجی کالا

+ خرید کتاب اثر مرکب از انتشارات نسل نو اندیش

+ خلاصه کتاب اثر مرکب در بوکاپو به فارسی



  1. علیرضا گفت:

    خیلی خوب بود. دارن هاردی و اکثر موفقیت نویسان عامیانه تنها برای انگیزش می‌نویسند. مثلا کسی که برای موفقیت یک برنامه نویس انگیزشی بنویسد کمی خنده دار می‌شه:) چون باید خودش دست کم دوتا برنامه مفید توی گیت‌هاب داشته باشه.
    من احساس می‌کنم هاردی مشکل تداوم و مقاوت تا پیروزی رو با جایزه گرفتن قاطی کرده. این دوتا خیلی فرق دارن. پیروزی توی مدت طولانی با چیزی که نیاز ملموس داره خیلی فرق داره.

    بازم به جمله کلیشه‌ای اما کاملا درست «بستگی دارد». مثلا یک ورزشکار حرفه‌ای از تداوم خسته نمی‌شه چون می‌دونه هزارتا مشت رو هوا و به کیسه زدن خیلی کار خاصی نمی‌کنه اما بعد از چند سال می‌تونه کمکت کنه برنده بشی و البته که برای فایتر شدن کاملا لازمه.
    اما کسی که اضافه وزن داره فقط می‌خواد از شر چربیش خلاص بشه. حتما نیاز به ۶پک نداره. حتی به قدری کم شدن حجم شکم و پهلوش هم راضیه.
    مثال دیگش از سایمون سینک دیدم خوب بود: مسواک و نخ دندان. روزی دو بار د دقیقه می‌زنیم واقعا کاری نمی‌کنه. اما زدنش باعث میشه دندونا دیرتر بپوسن و سالهای بیشتری کار کنن.

    چقدر واضحه که نمیشه یک نسخه برای دو نفر پیچید. چه برسه برای همه.

    ولی از منظر اجتماعی بررسی کنیم کتابش به نظر من بیشتر مخاطبش نسل میلنیال و z هست. توی ایران میشه همون دهه ۶۰ به بعد. کسایی که تحمل ندارند. نمی‌دونن و … . بیشتر جنبه اجتماعی برای تحریک به تحمل برای این نسل داره که چیز خاصی بیرون نمی‌دن. انگار یک جورایی یادآور عادات واقعی اما خب مثال‌هاش اون جمله «بستگی دارد» رو اصلا تحت نظر نداشته و یک نسخه عمومی پیچیده. شاید حس می‌کردن که لازمه.

  2. فریبا گفت:

    خیلی عالی بود. من واقعا این طور بهش نگاه نکرده بودم. ممنون از نقد خوبتون

  3. ؟ گفت:

    سلام، وقت بخیر.
    خیلی با دیدگاه شما در مورد اشتباه بودن برخی نظرات هاردی موافق نیستم. در مورد مدل تلاش-صبر،‌ باید بگم مفهومی که هاردی روش تاکید داره، ورای از اقدام، بازخورد و اصلاح هست. حتی جایی هاردی در کتابش از مثال تلمبه ی آب استفاده می کنه. منظور اینه که کوچک بودن و یا حتی عدم نتیجه در زمان کوتاه،‌به مفهوم ناموفق بودن اون عمل نیست و باید به نتیجه در طولانی مدت نگاه کرد.
    در مورد انتخاب هم باید بگم،‌تقریبا هرچی کتاب متاخر در حوزه ی موفقیت خوندم با این اصل شروع شده که اولین اصل موفقیت اینه که مسوولیت تمام اتفاقات زندگی رو به عهده بگیریم. و به این معنی نیست که مثلا تورم ایران به خاطر شخص من بوده و یا مسبب فلان نابسامانی اجتماعی در ایران من هستم. تصور من اینه که تاکید نویسندگان انگیزشی بر این اصل به این موضوع برمیگرده که در هر شرایطی که هستی و هرنوع الزامی هم بر تو حاکمه،‌اگر میتونی اون الزام رو به نحوی حل کن. وگرنه بهترین تصمیم رو با همون الزام بگیر!

    1. سعید رمضانی مدیر گفت:

      اتفاقا ایراد من به همینه. درسته که نتیجه طولانی مدت اولویت بیشتری داره، ولی خب آیا این که بیخیال بازخوردهای کوتاه مدت بشیم مفیده؟ مثال خود هاردی سه نفری نبودن که یکی‌شون شروع کرد به اضافه خوردن و یکی کمتر خورد و تا ماه‌ها تفاوت محسوسی نداشتند؟

      در مورد انتخاب هم حرف شما و معملین موفقیت قبول. ایده‌ای هم که من میگم: جایی در ذهنمون باید باشه که همه چی تحت کنترل ما نیست هیچ، خیلی از چیزها خارج از کنترل ماست. نقش تصادفی بودن در زندگی هم باید یادمون باشه.
      که اگر سعی می‌کنیم که باید بکنیم، فشار روانیش به اون حد نباشه.

      1. سعید گفت:

        تاکید دن هاردی به این که آینده بلند مدت رو مدنظر قرار بدیم و در کوتاه مدت ناامید نباید بشیم چرا که این تغییرات کوچک توی چشم انداز بلند مدت که مشخص میشوند. برای رسیدن به موفقیت موانع دو نوع هستن یا اونهایی که دست ماست که باید براش برنامه ریزی کنیم و یا دست ما نیست (موارد غیر قابل کنترل ) که باید از دایره افکار بزاریم بیرون چون باعث یاس هستن و مانع رسیدن به هدف میشن. لزوما تاثیر این دو رو به شما نمیشه از قبل گفت و گفتنش چه ربطی به موفقیت داره…. حساب کن توی مسابقه ماراتن یکی اول مسابقه به شما بگه ایستگاه بعدی آب توزیع نمیشه شما برنامه ریزی میکنی که چطوری مسیر طی کنی (سرعت کم) که زیاد تشنه نشی و تا ایستگاه بعدیش دووم بیاری اما اگه یکی بیاد وسط مسابقه بهت بگه که قرار برف شدید بیاد و تو کاری از دستت برنیاد، نباید بهش فکر کنی جز ناامید شدن و صرف نظر از مسابقه چیزی نصیبت نمیشه .شرط استقامت توی مسیر موفقیت همین مدیریت انرژی و تفکرات و کمی هم امید….

      2. Pouya گفت:

        ببین رفیق این نمودار فقط یک مثاله همین و به این معنی نیست که قطعا تا بیست ماه نتایج تلاشهامون خودشون رو نشون نمیدن!!!
        و اینکه هاردی تو اون مثال فقط داره میگه طرف یه چیپس تو روز کمتر میخوره همین، نگفته که رژیم گرفته ولی تا ۲۰ ماه هیچ نتیجه ای نداده رژیمش!!
        لزومی نداره که تا این حد تاکید کنی که شانس وجود داره همه میدونن که شانس وجود داره چرا؟ چون پیش اومده که یکی خواسته قهرمان یه رشته ورزشی بشه و کلی تمرین و تلاش شبانه روزی برا هدفش انجام داده ولی یهو سرطان خون گرفته!! ولی سوال اینجاست خوشبختی و موفقیت یعنی قهرمان یه رشته ورزشی شدن یا طی کردن مسیر قهرمان یه رشته ورزشی شدن؟؟؟ جز این، مطمئنا هاردی با اون همه تجربه تو این زمینه و اون همه آزمون و خطای چیزایی که گفته اونقدرام سر به هوا نیس همچین اشتباه فاحشی راجبِ به قول شما الگوی “تلاش_صبر” بکنه و موضوع بدیهی مثل زیر نظر داشتن نتایج کارها رو نادیده بگیره و توصیه کرده باشه که چشارو ببندین و بیست ماه تلاش کنین بعد چشارو باز کنین و معجزه رو ببینین !!!
        اون فقط میگه دادا لازم نیس برا موفق بودن یهو همه چیزو کاااملا تغییر بدی و یه شبه به بهترین ورژنت تبدیل شی، چون خیلیا بخاطر همین ایده آل گرایی یا ترس از موفقیت وارد بازی موفقیت نمیشن و تا آخر عمرشون درجا میزنن، بلکه اثر مرکب یعنی تغییرات خیلی کوچیک(نه رژیم!) تو زندگی روزمره تو درازمدت تاثیرات خیلی زیادی تو جایگاهت در زندگی و احساسی که نسبت به خودت و زندگیت داری، میزاره حالا یا + یا –

  4. علی گفت:

    عالی بود من کتابش رو خوندم معرکس

  5. مریم گفت:

    از آنجاییکه هر نویسنده در نوشتن مطلب،تجربیات شخصی و عقاید خودش رو بیشتر مد نظر داره،پس نمیشه به کتاب ایراد گرفت که چرا ….و چطور…..این…..صورت گرفته .به هر حال یک نویسنده هم مثل خوانندگان کتابش،یک انسان هستش و احتمال خطا در کارها و نظراتش هست. اما بنظر من اثر مرکب که بنابه تعریف کتاب،اصول کار روشی رو نشون میده که شخص باید صبور،فعال،پرتلاش ودقیق در اجرای برنامه باشه، روشی جذاب هست.البته نه برای ما ایرانیها.در فرهنگ ما مخصوصا در این دهه های اخیر،صبر،حوصله و پشتکار رنگ باخته و جای خودش رو به موفقیتهای از روی شانس و اقبال و یک شبه داده.به هر حال از نظر من کتاب مسائل انگیزشب خوبی رو مطرح کرده و اگر از نظر علمی شاید نتونسته مثالها رو دقیق بررسی کنه،اما تونسته روشن و واضح مطلبش رو در قالب این مثالهابه مخاطب برسونه.

  6. محسن واحدی گفت:

    حیف وقت نقد خوبی نبود .
    کسب موفقیت توی هر زمینه ای زحمت و تلاش و پشتکار میخواد.
    یکشبه ادم فیلسوف نمیشه اونم باخوندن ده تا کتاب .
    وقتی شما هدف داشته باشی ، برای رسیدن به هدفت باید زحمت بکشی لازمه کسب مهارت به زمان نیاز داره وفاعل به صبر .
    شما هم بهتره نگرشتون رو اصلاح کنید و بیشتر و درست تر مطالعه کنید
    صبر ملزوم موفقیته

  7. میثم گفت:

    سلام
    خیلی سطحی و مسخره است نقدتون. خب دارن هاردی گفته تغییر محسوسی نمیبینید. یعنی شما ظاهرتون چاق نشده زیاد ولی خب بری رو ترازو میفهمی مثلا یک کیلو چاق شدی مثلا تو یه هفته. ایراداتتون ایرادات بنی اسرائیلیه و مثال اینکه میگن “در مثل مناقشه کردن”. شما موضوع اصلی رو نهمیدید. دارن هاردی این موضوع رو میگه که با تغییرات کوچک و مستمر میشه نتایج بزرگ به دست آورد. مثلا صبح ها زودتر بیدار شو شبا زودتر بخواب در طولانی مدت میفهمی چقدر زندگیت زیر و رو شد. در عوض وقتتو حروم شبکه های اجتماعی کن بعد چند سال مضراتشو ببین. و این اثرات سریع بروز نمی کنه ولی وقتی نمایان شد شتاب پیشرفتش خیلی غیر باور تر از اونه که شما فکر می کردید.

    خب من نمیفهمم که شما که کتابای موفقیتو نخوندی چرا اصلا نقد مینویسی؟! اونم نقد تا این حد سطحی نگرانه.
    به هر حال اثر مرکب یک شاهکار بود و بر عکس اون دوستی که گفته بود:
    “موفقیت نویسان عامیانه تنها برای انگیزش می‌نویسند”
    که نمیدونم این عبارت رو از کجا پیدا کرده فارغ از اینکه مخاطب موفقیت و انگیزش عوام مردم هستن نه جامعه محققین و روانشناس ها و یا صرف انگیزش چه ایرادی داره که این دوستمون میخواد ارزش اثر رو بیاره پایین، همونطور که دارن هاردی میگه “حقیقت چیز جدیدی نیست بلکه پیر و کهنه است” این کتاب نتیجه سال ها تحقیق و مطالعه و منطبق بر علوم و دستاورد های بشر در زمینه موفقیت است و من-درآوردی نیست و موفقیت خود کتاب در پرفروش بودن خودش مهر تاییدی به حساب می آد.

  8. رضا رادمهر گفت:

    به نظرمن نقد بسیارسطحی و آبکی بود. قصدم بی احترامی نیست ولی نقدشما غرض ورزیست!!!! حرفهایی که شمازدید هیچ ربطی به کتاب نداره وفقط ذهن منفی شمارونشون میده… به نظرم کتاب موفقیت نخونید نقدهم نکنید… خودمن و ده نفراز اطرافیان من فقط باهمین کتاب متحول و ثروتمندشدیم….

  9. مهران سیدی گفت:

    نداشتن دیدگاه لیدرشیپ مبتنی بر آنتولوژی گندهایی مثل همین کتاب رو رقم میزنه

  10. علی گفت:

    ممنون از نقد بسیار زیباتون
    دوستان این کتاب را می توانند از اپلیکیشن کتابخوان کتابچین دانلود کنند.

  11. ناشناس گفت:

    سلام
    به نظرم بهتره بیشتر فکر کنید و مطالعه کنید بعد نظرتونو برای مردم بنویسید
    لانس ارمسترانگ سال ۲۰۱۲ دوپینگش رو آژانس مبارزه با دوپینگ امریکا اعلام کرد کتاب اثر مرکب سال ۲۰۱۰ نوشته شده!!
    دوم اینکه شما با استدلال اشتباهتون به نتیجه درستی رسیدین اتفاقا!
    خود دارن هاردی میگه همه چی بستگی به انتخاب ما داره، اینکه شما مثلا بیای یه کتاب اشتباهو انتخاب کنی بخونی و بگی من مدام منتظر میمونم تا اثر مرکبشو ببینم و هیچی نشه مشکل خودتونه که از اول انتخاب اشتباهی داشتین تقصیر اثر مرکب نیست! خود دارن هاری تو کتاب گفته اگه دیدین روشتون نتیجه نمیده باید تغییرش بدین
    شاید شما این تایپیک رو برای بالاتر بردن امار بازدید سایتتون زدین ، متاسفانه پر از انرژی منفیه
    مشکل بزرگ ما ایرانیا همین فرهنگ مزخرفیه که همش دنبال گرفتن ایراد بی مورد و پابین اوردن ارزش هرچیزی هستیم
    اگه سوالی دارین به خود نویسنده ایمیل بزنید و باهاش صحبت کنید حتما!
    ولی امیدوارم این متن رو کلا وردارین از سایت. ممنون

  12. یکتا گفت:

    به هیچ عنوان با نظرات و ایرادهایی که گرفتید موافق نیستم. دارن فوق‌العاده است و نوشته های او معرکه آن. ایرادهایی که گرفتید کاملاً سلیقه شخصی شماست. این کتاب برای بدترین حالت نوشته شده است یعنی اگر با دو ماه نتیجه بگیرید خوش به حالتان ولی اگر تا یک سال نتیجه نگرفتید ناامید نشوید چون امکان موفقیت هنوز هم وجود دارد. در مورد شکلات باید به عرض شما برسانم در کشور ما امکان مصرف مرغ قطعاً بیشتر از شکلات است 🙂 اما ایشان با توجه به ذهنیتش از محیط پیرامون خود مطالب را ارائه کرده است. در مورد انتقاد آخر باید به عرض شما برسانم چیزی تحت عنوان شانس فقط در کشور های جهان سومی مطرح است لطفاً کمی به صحبت های استاد عباس منش توجه کنید. امیدوارم برای انتقادهای بعدی از نویسنده های بزرگی مثل دارن به اندازه کافی بی طرف باشید.

  13. کيان گفت:

    با سلام
    ۱-در مورد نقد سوم:نظر شما در مورد سنت الهی بیان شده در ایه”لیس للانسان الا ما سعی “چیست(سنتی که مربوط به هر مکان و زمان است).
    ۲-در نقد سوم به گفتار دیگران استناد کرده اید. از کجا معلوم انها درست می گویند؟
    ۳-ایا تا به حال تجربه استفاده از پیشنهادهای این کتاب را داشته اید؟ موفق بوده یا ناموفق
    ۴-ایا تابه حال دیده اید انتخابهای نادرست منجر به نتایج درست شده باشند؟
    ۵-اگر فکر می کنید که انتخاب درستتان منجر به نتایج غلط شده، از کجا معلوم که در انتخابتان ، همه شرایط و محدودیتهای موجود را درنظر گرفته اید؟
    بیایید در شرایطی که مردم و به خصوص جوانان بیش از پیش به امید و انگیزه نیاز دارند، مشوق هم باشیم .
    به امید موفقیت برای همه

    1. سعید رمضانی مدیر گفت:

      با سلام بر شما
      ۱. «و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست (۳۹)» واقعا یکی از اون آیه‌هایی‌اه که دوستش دارم. برای انسان غربی آتئیست مدرن هم جا داره از این نقل‌قول‌های معروف باشه.
      واقعا هم همینه. برای انسان، جز حاص تلاش او نیست.
      اما این موضوع فرق می‌کنه با این که موفقیت و شکست ربط مستقیم و ۱۰۰٪ی به تلاش ما داره. البته اگر موفقیت یا شکست رو همون بهشت یا جهنم بگیریم، ربط ۱۰۰٪ به تلاش انسان داره. چون قاضی‌ای قضاوت خواهد کرد که کامل‌ترینه و همه جزئیات رو می‌دونه.
      اما سازوکارهای دنیا تعیین کننده‌ی موفقیت یا شکست ماست نه خدا. و قرار هم نیست در این دنیا چون ما تلاش کردیم برای چیزی، خدا هم بهمون بده. همون طور که می‌تونه صلاح ببینه و ما به نتیجه‌ای که خودمون می‌خواست نرسیم.

      ——
      ۲. در بخش دوم استدلالی دارم که با سخنان دیگرانی که در حوزه خودشان متخصص هستند یا تحقیقات علمی انجام داده‌اند، همراه کرده‌ام.
      و اصلا «درست» و «غلط» که در این موضوعات نداریم. مدل «مفید» و «غیر مفید» داریم. و من استدلال می‌کنم که این نوع نگرش دارن هاردی «مفید» نیست. و نگرشی که من توضیح دادم «مفید»تر است.

      —–
      ۳. ایده‌ی اصلی کتاب که ایده‌ی معروفی است و البته من هم استفاده کرده‌ام. این که باید تلاش کرد و انباشت رفتارهای کوچک تاثیرات بزرگ دارد و موارد مشابه.
      در نتیجه: بله. استفاده کرده‌ام. نتیجه‌ی خوبی هم دارد.
      اما بعضی از بخش‌ها مدل مفیدی را تبلیغ نمی‌کند.

      —–
      ۴. من چون با «درست» و «غلط» میانه‌ی خوبی ندارم، جوابی هم برای این سوال ندارم.
      اما بارها شده دیده‌ام رفتاری که به نظرم مفید نبوده، به نتیجه‌ی دلخواه منجر شده است و برعکس.

      —-
      ۵. هیچ وقت، هیچ‌کس که نمی‌تواند همه شرایط و محدودیت‌ها را در نظر بگیرد. در همین مورد ایده‌ام را توضیح داده‌ام که می‌توانید در موردش بخوانید:
      «انتخاب غیر اشتباه وجود ندارد»:
      http://vrgl.ir/ZMY2n

  14. وحید گفت:

    مزخرف بود و تفکر ایرانی احمقانه تمام تفکراتتون رو پر‌کرده

    1. عبدالله گفت:

      👌👌👌👌♥️

  15. sara گفت:

    مرسی واقعا مطلب جالب وقابل تاملی بود برای من
    https://tavangary.com/blog/قبل-از-آغاز،-شکست-نخور/

  16. عبدالله گفت:

    با تمام احترامی که برای نویسنده قائلم باید بگویم که نقد های ایشون رو نمی تونم بپذیرم .
    درباره نقد دوم باید بگویم ما با یک کتاب که به بیان مشکل چاقی و … پرداخته مواجه نیستیم و این ها همه و همه نوعی مثال هستند
    درباره ی اولین نقد شما هم باید بگویم تجربه ها نظر آقای هاردی نزدیک تر است . به جرات می گویم اکثر فعالیت های ما دیربازده و طولانی مدت است . شاید این بیشتر شبیه ذائقه ی انسان قرن ۲۱ است که به دنبال نتایج سریع است .
    ادیسون می گوید : انسان ها دست از تلاش می کشند بی آنکه بدانند چه قدر به کامیابی نزدیکند .

  17. سارا گفت:

    ریدم تو نقدت یه صفحه اشو تو بنویس تو مولف باش ببین میتونی ؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا از خودت نقد پشت کوهی میکنی

  18. سیروس شکراللهی گفت:

    دوست عزیزم،
    همین که قلم بر دست می گیرید و نویسنده بزرگی را با کتاب معروفش زیر سئوال می برید، این حرکت شما قابل تقدیر است. چرا که ما ایرانی ها این روزها خیلی اتوریته پرست شده ایم!
    اما در مورد نقد اول شما عرض کنم که در صفحه ی ۴۸ کتاب در فرمول تفاوت های بنیادی آقای «دارن هاردی» از «انتخاب های کوچک هوشمندانه» حرف زده است. یعنی انتخاب هایی که به درستی آن ها ایمان داریم و انتخاب های آزمایش شده ای هستند و می گوید که اگر این انتخاب های درست را با پشتکار ادامه دهید به نتایج دلخواه خود می رسید.
    اگر ایشان به حرف خود استثنا می آورد و می گفت که مرتب از روش خود را «فیدبک» بگیرید، همین یک جمله بهانه ای می شد در دست خواننده تا بعد از ۱۰ روز بگوید که این راه غلط است و باید روش خودم را عوض کنم و این همان ماجرای «از این شاخه به آن شاخه پریدن» می شود که هر کدام از ما سال هاست آن را انجام می دهیم.
    به نظر اینجانب موفقیت و انسان خوب شدن و خوب زندگی کردن فرایند زمانمند و پیچیده ای است و هر کس باید هزینه آن را بپردازد. هیچ راه میان بری به سوی موفقیت وجود ندارد. آنان که به ما وعده ی موفقیت در ۳۰ روز را می دهند، فریبکارانی بیش نیستند.
    به هر حال ممنون از شما و همه دوستان

  19. یتسلدسنثب گفت:

    داداش هیچی از کتابه حالیت نشده
    اصلا نفهمیدی چی چی گفته که این ایرادات خنده دارو میگیری
    ادامه بده ایشالا تکانش همین فعالیتت بزنه بترکونت که دیگه چرت نگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *