اورَه

سعید رمضانی و نوشته‌هایش

ترجمه Heuristic اکتشاف نیست!

۸ دیدگاه‌ها

تورسکی و کانمن که در مطرح شدن عبارت Heuristic نقش مهمی داشتند

تورسکی و کانمن که در مطرح شدن عبارت Heuristic نقش مهمی داشتند – نیویورکر از آرشیو باربارا تورسکی

 

«هنر شفاف اندیشیدن»، «هنر خوب زیستن»، «تفکر کند و سریع»، «قوی سیاه» و تقریبا بیشتر کتاب‌های خودیاری و عمومی‌ای که این روزها اسم آن را می‌شنوید با احتمال خیلی خوبی به Heuristic اشاره کرده‌اند. Heuristic نوعی میان‌بر ذهنی است که عموما بر حسب تجربه شکل گرفته و مغز از آن استفاده می‌کند تا به جای استفاده از همه داده‌ها و محاسبه‌ی همه‌ی متغیرها، سریع تصمیم بگیرد که چه کار کند.

فرض کنید از شما می‌خواهم دو شماره آخر کد ملی‌تان را بنویسید و بعد می‌پرسم «فکر می‌کنی تعداد کشورهای آفریقایی عضو سازمان ملل چند تاست؟». اگر این کاره نباشید، تحقیقات نشان داده که اغلب افراد تحت تاثیر دو شماره‌ی آخر کد ملی‌شان قرار می‌گیرند و عددی نزدیک به آن می‌گویند. این رفتار مغز که به آخرین داده‌ در دسترسش چنگ می‌اندازد Anchoring heuristic می‌گویند. فارسی‌اش می‌شود سوگیری «لنگر انداختن» که البته من در پایان‌نامه‌ام به دلیل کلمات مشابهی که در ادبیات رشته‌ام بود «نقطه اتکا» ترجمه کردم.

لیستی از خطاهای شناختی را می‌توانید در متمم ببینید، یا با جست‌وجوی «خطای شناختی»، «سوگیری/خطای ذهنی»  به آن‌ها برسید.

 

مساله‌ اینجاست که مترجم گوگل برای کلمه‌ی Heuristic کلمات فارسی «اکتشافی، پی برنده، ابتکاری، کشف کننده» را پیشنهاد می‌دهد که به نظرم ابدا ترجمه‌ی مناسبی نیستند.

اگر تعدادی از ترجمه‌های فارسی را در بررسی کنیم و در مقابل متن انگلیسی قرار دهیم می‌بینیم که «اکتشاف» انتخاب مناسبی نیست:

 

 

ترجمه‌ی هنر خوب زیستن

شاید به خاطر همین مترجم گوگل است که در ترجمه‌ی کتاب «هنر خوب زیستن» می‌خوانیم (ص۱۵۶):

به این نتیجه رسیده که ما تمایل داریم به‌ویژه در مواجهه با سوال‌های دشوار که سریعا در یک‌طرف ماجرا قرار بگیریم؛ و تازه پس از این اتفاق به منطق ذهنی‌مان رجوع می‌کنیم تنها با این هدف که موضعمان را توجیه و از آن دفاع کنیم. این امر به اکتشاف عاطفی برمی‌گردد

ترجمه تفکر کند و سریع

دنیل کانمن که نوبل اقتصاد را به دلیل مطالعه روی همین موضوعات گرفته، در کتاب «تفکر کند و سریع» عبارت Rule of thumb برای قضاوت کردن را تقریبا معادل همین کلمه می‌داند. Rule of thumb را در فارسی می‌توان همان حساب سرانگشتی دانست.

However, we found that participants in our experiments ignored the relevant statistical facts and relied exclusively on resemblance. We proposed that they used resemblance as a simplifying heuristic (roughly, a rule of thumb) to make a difficult judgment

فروغ تالوصمدی در ترجمه‌ی  این کتاب با عنوان «تفکر کند و سریع» برای انتشارات «نشر درّدانش بهمن» عنوان فصل انگلیسی Heuristics and Biases را «روش‌های اکتشافی و پیش‌داوری‌ها» ترجمه کرده و برای ترجمه‌ی خط بالایی نوشته است (ص۱۳):

با این همه، ما دریافتیم که شرکت‌کنندگان در پژوهش‌های ما حقایق آماری مربوط به را نادیده گرفتند و به طور اختصاصی بر مشابهت اتکا کردند. ما متعقد بودیم افراد از مشابهت‌ها به عنوان اکتشافی جهت سهولت برای قضاوتی دشوار استفاده کردند.

ترجمه قوی سیاه

نسیم طالب هم در قوی سیاه، عبارت «میانبر» را برای توضیح و معنی کردن Heuristic به کار می‌برد:

System 1 is highly emotional, precisely because it is quick. It produces shortcuts, called “heuristics,” that allow us to function rapidly and effectively. Dan Goldstein calls these heuristics “fast and frugal.” Others prefer to call them “quick and dirty.” Now, these shortcuts are certainly virtuous, since they are rapid, but, at times, they can lead us into some severe mistakes. This main idea generated an entire school of research called the heuristics and biases approach (heuristics corresponds to the study of shortcuts, biases stand for mistakes).

ابراهیم محجوب در ترجمه‌ی قوی سیاه (ص۱۰۷) که توسط آریانا قلم منتشر شده عبارت «بداهه» را استفاده کرده و  این پاراگراف را بدین صورت ترجمه کرده:

این سامانه بسیار حسی است، دقیقا به این دلیل که فوری است؛ و با میان‌برهایی که می‌گذارد با کارایی و فوریت وارد عمل شویم. دان گلدستاین این میان‌برها را که بداهه نام گرفته‌اند، «فوری و کم هزینه» می‌داند. دیگران هم آن را «فوری و نابه‌کار» خوانده‌اند. این میانبرها بی‌گمان پسندیده‌اند چون سریع‌اند، ولی گاه می‌توانند ما را به خطاهای شدید در اندازند. این  ایده بنیادین، موجب پدید آمدن یک دبستان پژوهشی کامل به نام روش بداهه‌ها و گرایه‌ها شده است (بداهه به بررسی میان‌برها برمی‌گردد و گرایه نماینده خطاها است).

ترجمه مقالات HBR

در یکی از مقالات کتاب «۱۰ مقاله‌ای که باید خواند، درباره تصمیم‌گیری» از سری مجموعه‌ی Harvard Business Review که توسط نشر هنوز منتشر شده و سید محمد تقی‌زاده مطلق ترجمه کرده، نویسندگان متن اصلی Heuristic را نوعی روتین‌های ناخودآگاه دانسته‌اند:

This research, in the laboratory and in the field, has revealed that we use unconscious routines to cope with the complexity inherent in most decisions. These routines, known as heuristics, serve us well in most situations. In judging distance, for example, our minds frequently rely on a heuristic that equates clarity with proximity.

که به این صورت ترجمه شده (ص۹):

این تحقیقات در آزمایشگاه و به صورت میدانی، نشان داده است که ما از روش‌های ناخودآگاه برای مقابله با پیچدگی موجود در ذات اغلب تصمیمات استفاده می‌کنیم. این روش‌ها که به روش‌های اکتشافی معروف شده‌اند، اغلب به خوبی به ما کمک می‌کنند. برای مثال، در تخمین زدن فاصله، مغز ما اغلب از روشی اکتشافی استفاده می‌کند که شفافیت را با نزدیک بودن شی برابر می‌داند.

وبسایت BehavioralEconomics.com هم در توضیح Heuristic از همین میانبر و حساب سرانگشتی استفاده می‌کند.

دیکشنری‌های Cambridge و Merriam-Webster و آکسفورد Heuristic را روشی می‌دانند که افراد بر حسب تجربه شخصی در مواجهه با موضوعات یاد گرفته‌اند.

و در نهایت:

با توجه به نظرات افرادی چون کانمن و نسیم طالب و مواردی که ذکر کردم، برای ترجمه‌ی Heuristic «اکتشافی» کلمه‌ی مناسبی نیست. پیشنهاد من «میان‌بر ذهنی» است. مخصوصا که در کتاب‌های دیگر هم وقتی از این عبارت استفاده می‌شود به کارهای کانمن ارجاع داده می‌شود و می‌بینیم که منظور او به «میان‌بر»  نزدیک بوده است.

در ترجمه‌ی خودم از کتاب Skin in the game نسیم طالب که با عنوان «پوست در بازی» توسط نشر نوین منتشر خواهد شد هم  «میان‌بر ذهنی» را برای ترجمه انتخاب کردم.

اگر شما هم پیشنهادی دارید ممنون می‌شوم بگویید.

آپدیت: سعید نوایی متذکر شد که شعبانعلی قبلا در مورد ترجمه‌ی این  عبارت متنی نوشته بود و میان‌بر ذهنی رو در این حوزه نزدیک دونسته بود. توضیحات شعبانعلی رو در این لینک می‌تونید مطالعه کنید. احتمال زیادی داره که این پیشنهاد و ذهنیت من بر مبنای همین متن شعبانعلی باشه.



برچسب‌ها:

  1. پیمان اکبرنیا گفت:

    سلام سعید جان. ممنونم بابت اینکه از متن‌های مختلف استفاده کردی برای رسیدن به یک ترجمه مناسب برای این عبارت. و اینکه نمیدونستم کتاب نسیم طالب رو ترجمه کردید. خیلی خوبه که به فارسی هم در دسترس باشه. فقط سوالم اینه که آیا عبارت “پوست در بازی” برای مخاطب ایرانی معنی میده؟ کسی که اصطلاح انگلیسی رو ندونه فکر کنم اصلا متوجه نمیشه که کتاب درباره چیه. چرا این اصطلاح رو تحت اللفظی ترجمه کردید؟ دلیل خاصی داره؟

    1. ادریس گفت:

      سلام سعید، سلام پیمان. ببخشید وسط بحث می‌پرم.
      پیمان جان توی صفحه‌ی کتاب در این رابطه توضیح داده شده، گفتم شاید با دیدن اونجا نیازی به توضیح سعید نداشته باشی:
      (سعید اگه می‌خوای نکته‌ای اضافه کنی طبیعتا بگو!)
      https://nashrenovin.ir/product/skin-in-the-game-book-nassim-nicholas-taleb/

    2. سعید رمضانی مدیر گفت:

      همون طور که ادریس گفت، توی مقدمه‌ی مترجم که الآن رو سایت نشرنوین قابل مشاهده‌س نوشتم.
      ولی خب داستان اینه که اصلا خود Skin in the game هم توی انگلیسی چندان جاافتاده و مشهور نیست. برا اونم نسیم طالب تا حد زیادی مفهوم پردازی کرد. قبلش بود (حتی ۲ ۳ تا کتاب با همین اسم هست) اما باز مشهور نبود.
      منم جز استدلال‌هایی که توی اون مقدمه مترجم نوشتم،‌ به ذهنم رسید اگه یه اصطلاح جدید باشه شاید جا بیفته و ملت ازش استفاده کنند و شفاف منظور رو برسونند. بقیه اصطلاح‌ها به خاطر پیشینه‌ای که داشتند و مفهومی که سال‌ها جاافتاده بود بین آدم‌ها، این ویژگی رو نداشت.

      1. پیمان اکبرنیا گفت:

        ممنونم از پاسخ‌تون ادریس و سعید عزیز

  2. محمد سعید سعادت صدر گفت:

    درود دوست عزیز،
    من در برخی از مقالات برای این واژه معادل «شهودی» رو برگزیدم. در واقع این واژه هم معنای کشف و شهود رو داره و هم مفهوم «میانبر ذهنی» در اون مستتر هست.

    1. سعید رمضانی مدیر گفت:

      اینجا دیگه تفاوت سلیقه به میان میاد. مثلا من فکر می‌کنم شهودی در فرهنگ فارسی‌زبان‌ها با معانی‌ای هم‌نشین هست که خیلی سوگیری رو نمیشه بهش نسبت داد. یا حتی خیلی نمیشه شهود رو تقسیم بندی کرده و از جهات متنوع بهبود داد.

  3. امیر ایزدی گفت:

    بنظرم محمد سعید درست میگن. اصل حرف اینه که چیزی ناشناخته مارو در یک تصمیم ژیش میبره و در این معنا یک انفعالی ارادی مطرح میشه که این معنا با میانبر ذهنی که بنظر لازمه ش اقدام عالمانه و مبتنی بر اراده هست که از معنای اصلی که کاهنمن با عنوان تعصب ازش یاد کرده دوری میشیم. در کلمه شهود در ادبیات فارسی برآمده از درون و ذهن بدون استدلال روشن مستتر هست. در پایان خیلی از مطلب خوب . جامعت ممنونم و یک راهنمایی میخوام و اون اینکه بنظر شما نقطه اتصای بحث اقتثاد رفتاری با حسابداری و علوم مالی کجاست؟ من سرچی زدم چیزی پیدا نکردم تلفن من ۰۹۱۲۵۰۳۳۵۷۳

    1. سعید رمضانی مدیر گفت:

      از علوم مالی و حسابداری خیلی دورم. ولی وقتی ما از همین مباحث اقتصاد رفتاری رو داریم، باید یه چیزهایی از علوم مالی و حسابداری هم داشته باشیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *