اورَه

سعید رمضانی و نوشته‌هایش

بکارت، نماد محدودیت آور

بدون دیدگاه

https://static.independent.co.uk/s3fs-public/styles/story_large/public/thumbnails/image/2018/02/21/16/tedx-cover.jpg
https://www.ted.com/talks/nina_dolvik_brochmann_and_ellen_stokken_dahl_the_virginity_fraud

اگر بکارت نبود، به سختی می‌شد تشخیص داد که زنی رابطه‌ی جنسی داشته یا نه. البته در حال حاضر هم تشخیص تجربه‌ی جنسی از پرده‌ی بکارت به نظر بعضی‌ها افسانه است و حتی پزشکان متخصص با اطمینان بالا نمی‌توانند با معاینه‌ی پرده‌ی بکارت شواهدی مبنی وجود رابطه‌ی جنسی قبلی ارائه کنند(+).

به هر حال، در جامعه‌ی فعلی ما در نظر خیلی‌ها هنوز پرده‌ی بکارت عامل تعیین کننده و نشان‌دهنده‌ی این است که زنی تجربه‌ی جنسی داشته یا نه.

بکارت به عنوان نماد باعث شده بتوان مالکیت روی تجربه‌های جنسی یک زن را مفهوم‌پردازی کرد. به این عنوان که بعضی انسان‌ها می‌توانند تشخیص دهند تنها انسانی بودند که با فلان زن رابطه‌ی جنسی برقرار کردند. و مالک تمام تجربه‌ی جنسی این زن هستند.

این تملک رابطه‌ی جنسی، به نظر من یکی از دلایلی هست که مفهوم آبروی قبیله و عشیره و خانواده را می‌توان با بکارت گره زد. اگر فرض بگیریم که خانواده/قبیله‌/عشیره‌ای وقتی با ازدواج زنی موافقت می‌کند یعنی تجربه‌ی جنسی زن را منتقل می‌کند، بهتر است که این هدیه خاص و دست‌نخورده باشد.  اصلا اگر دست‌خورده باشد و هدیه‌ای باشد که از دیگران تحویل گرفته و به دیگری بدهیم که اسمش هدیه یا پیشکش یا هر چیز دیگر نیست.

این‌ها را نوشتم که بگویم آخر همچنین مدلی به داستان زیر و روایت و خاطره‌ی «فرنوش تنگستانی» می‌رسد. خودتان بخوانید تا در نوشته‌های بعدی بیشتر در مورد بکارت و راهکاری بهبود زندگی زنان با دستکاری سازوکارهای مرتبط با بکارت(چه در مدل اسلامی و چه در مدل غیر آن) بنویسیم.

 

 

فرنوش تنگستانی:

 


زن بودن برای من همیشه حکایت غریبی بوده است.روایتی ناملموس، وصله‌ای ناجور و از همه بدتر مانند سازی ناکوک در میان ارکستری از نفس افتاده.
از آن داستان‌ها که دل آدم با ان صاف نمی‌شود. برای همین در همه‌ سالهای زندگیم هرگز از شنیدن خبر تولد هیچ دختری لبخند نزده و تبریک هم نگفته‌ام. هربار که یکی از ان دخترهای کوچک لطیف پوشیده در پارچه های صورتی را دیده‌ام، به یاد تاریخی طولانی از زن بودگی در این خاک افتاده و با تمام وجود برای جفتمان لرزیده‌ام.
برای من فهم مصایب زن بودن با اتفاقی ساده اغاز شد. از همان‌ها که فروغ لحظه‌ی شگفت عزیمت می‌نامیدش. در هفت سالگی.
به یاد می‌آورم که با فرمانی کوتاه و قاطع به یکباره از پرسه زنی در میان کوچه‌های شاد و شرجی بوشهر منع شده و به میان سرزمینی سرشار از زنانگی‌های کج و معوج پرتاب شدم .
نمیدانم صدای مردانه پدر بود یا صدای همه‌ی مردهای شهر، اما هرچه بود در من پیچید و در میانه ی دویدن‌ها و پریدن‌های سبکبال کودکانه به یکباره فرمان ایست داد و برای همین دیگر نشد با علی دنبال پروانه‌ها بدویم. پس از آن لیست طولانی محال‌ها و ممنوع‌ها اعلام شد. یکی پس از دیگری.
در واقع لحظه‌ی غریب عزیمت برای من همان لحظه‌ای بود که فهمیدم بار سنگین محافظت از شرف و غیرت و آبروی یک خاندان بزرگ اصیل، بر دوش پاهای لاغر هفت ساله‌ام گذاشته شده و انهم به خاطر ان پرده‌ی لعنتی بکارت که به زعم پدرم و همه دایی‌ها و خاله‌ها و عمه‌ها، همچون امانتی گرانبهابه من و سایر دختران کوچک و بزرگ فامیل به امانت سپرده شده بود.
همان تکه‌ی ممنوعه نامقدس یا مقدس از بدن که می‌توانست تاریخ زندگی مرا به به دو نیمه کرده و به قبل و بعد از خود تقسیم کند. تاریخی از دخترانگی و زنانگی در حد فاصل حضور و غیاب ان پرده‌ی کوچک انتظار مرا می‌کشید. من اما عاشق ارتفاع بودم. عاشق پریدن‌ها، جهیدن‌ها و خنده‌های بلند از ته دل و از انهمه خط و مرز و دیوار و باید و نباید بیزار بودم و برای همین نخستین مواجه و فهمم از زنانگی با خشمی ریشه‌دار آکنده شد.
در ابتدا اعتراض کردم اما بی‌فایده بود و برای همین در نهایت اغشته در مقاومتی مایوس به کتابهایم پناه بردم. پدرم اما هرگز تسلیم نشد. نه فریادهای من و نه ان پناه بردن انزواگرایانه‌م به دامان ادبیات باعث نشد به ایمانش در مورد امانت داری عظیم من کافر شود. او اعتقادی راسخ به جمله ای داشت که زیاد ان را تکرار می‌کرد “دختر مال مردم است.” و برای همین گمان می‌کرد مسئولیت سنگین تن و روحم را در همه ان سال‌های کودکی و نوجوانی، در میان دستهایش به امانت نگه داشته تا ان را به قول خودش صحیح وسالم به صاحب اصلیم برساند و برای این هدف مهم ، ائتلافی غریب کرده بود.

…..

 

نوشته‌ی کامل تنگستانی رو می‌تونید تو کانال شاهد علوی بخونید:

https://t.me/AlaviShahed/521

 

 



برچسب‌ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *